گاهى به فردى فكر مى‌کنم...به يه دوست، همکلاسی، معلم، همكار، به هر کسی که در زندگیم یا لحظاتم حضور داشته...اما رهگذر بوده! رهگذری ۱۰ دقیقه‌ای یا ۱۰ ساله...

فکر می‌کنم و باورم نمی‌شه اون شخص کلاً حضور داشته...همه چیز شبیه وهم می‌شه، چون دیگه اون شخص هیچ نوع حضوری نداره...

این روزها فکرم درگیر این مسئله شده...چون دارم از یه دوره‌ای از زندگیم عبور می‌کنم و نمی‌دونم چندنفر قراره به رهگذرهای زندگیم اضافه بشن و چند نفر قراره حضورشون پررنگ‌تر بشه و همیشگی...دوست ندارم کسی رهگذر بشه برام...حضور رو بیشتر از غیبت دوست دارم...

دوست ندارم کسی به سادگی رد بشه، و حقیقت حضورش رو تبدیل به یه وهم و خیال کنه...چیزی شبیه به سراب! با اين تفاوت بزرگ که می‌دونی بود...اما انگار نبوده...