یکی از بهترین شعرهایی که خوندم، سرآغازِ دفتر دوم مثنوی مولانا هست.
یه بخشی از شعر رو اینجا می‌نویسم شما هم لذت ببرید.

 

خوب خوبي را کند جذب اين بدان
طيبات و طيبين بر وي بخوان

در جهان هر چيز چيزي جذب کرد
گرم گرمي را کشيد و سرد سرد
 
قسم باطل باطلان را مي کشند
باقيان از باقيان هم سرخوشند
 
ناريان مر ناريان را جاذب اند
نوريان مر نوريان را طالب اند
 
چشم چون بستي ترا جان کند نيست
چشم را از نور روزن صبر نيست
 
چشم چون بستي ترا تاسه گرفت
نور چشم از نور روزن کي شکفت
 
تاسه تو جذب نور چشم بود
تا بپيوندد به نور روز زود
 
چشم باز ار تاسه گيرد مر ترا
دانک چشم دل ببستي بر گشا
 
آن تقاضاي دو چشم دل شناس
کو همي جويد ضياي بي قياس
 
چون فراق آن دو نور بي ثبات
تاسه آوردت گشادي چشمهات
 
پس فراق آن دو نور پايدار
تا سه مي آرد مر آن را پاس دار
 
او چو مي خواند مرا من بنگرم
لايق جذبم و يا بد پيکرم
 
گر لطيفي زشت را در پي کند
تسخري باشد که او بر وي کند