دیروز این متن رو خوندم:

همیشه "دوستت دارم" را نباید گفت .
گاهی دوستت دارم را باید اشاره شد
باید هدیه داد...
قهوه ریخت...
پیاده روی کرد

گاهی دوستت دارم را باید نامه ...
شعر ... قصه نوشت
و طرح سیب کشید و گل رز سفید خرید

گاهی دوستت دارم را باید تکیه گاه...
بوسه عاشقانه ...
آغوش گرم شد

و اما...
گاهی دوستت دارم را باید نگاه شد
گاهی باید پنهان...
باید رها ...
باید گذشت و
سکوت شد و خون دل خورد
تا بماند آن کسی بی خبر است از
تمام دوستت دارم هایت...
.
@khabarhayekhoob


رفتم تو فکر...نه اینکه بد باشه، اما من زیاد موافقش نیستم. هر کسی هم دیدگاه و نظری داره به هر موضوعی، به عشق و علاقه و ... .

کلاً هم این روزها چندتا چیزی که نمی‌تونم هضم کنم، آهنگ‌های سوزناکیه که در وصف عشق می‌خونن و به خاطر عشق "تیغ رو می‌کشن رو رگ‌ها" یا "می‌کشمت و برو بمیر" و ... این خزعبلات!
یا سوزو گدازها و آه و ناله و نفرین!

واقعاً عشق اینه؟ انقدر منفی؟
نباید با عشق غرق احساس خوب شد؟ نباید حال و هوات خوب بشه؟ نباید آرامش گرفت؟!


بلافاصله اينو نوشتم، كه با متن بالا متفاوته:

 

هميشه "دوستت دارم" را بايد گفت.
دوستت دارم را بايد فرياد شد...
بايد سور داد...

دوستت دارم را بايد لبخند زد...
بايد خنديد...
نفس كشيد...
زندگى كرد...

دوستت دارم را بايد بال شد...
پريد...
 پرواز كرد و آسمانی شد...

دوستت دارم را باید پوشید...
باید عاشقانه بوسيد...
و مست، لرزيد...

دوستت دارم را هميشه بايد نگاه شد...
و در جام چشمانش ريخت...

دوستت دارم را بايد درس داد...
سرود...
بايد مست شد و لرزيد...

دوستت دارم را بايد فاش كرد...
باید نواخت...خواند!
دوستت دارم را بايد رها ساخت...
آزاد كرد...

جاى دوستت دارم‌ها، لب طاقچه‌ی احساس نیست...
دوستت دارم‌هایت را، تابلو کن! بر دیوارهای شهر بزن...