در خموشىهای من فریادهاست...
تقريباً داريم به پايان سال نزديك مىشیم و من به شدت خوشحال و خندان بودم که در کل سال نود و چهار، سرما نخوردم و مریضیم فقط چندبار افت فشار شدید و سرگیجه بوده که دلیل یکیش اهدای خون و اون یکی بیخوابی بود.
خلاصه خیلی شاد بودم تا همین چهارشنبه که گلوم میسوخت اما فقط همون یه روز بود و وقتی دیدم مریض نشدم باز خوشحال بودم که هر چی ویروس بوده رو دور زدم! دیروز که سرفههام شروع شد، دیدم نه! انگار زیاد نمیشه مقاومت کرد. گلوم میسوخت و هر لحظه منتظر علائم بیشتر سرماخوردگی بودم...امروز هم تصمیم داشتم نه برم یونی نه کلاس، اما چون حالم خیلی هم بد نبود، رفتم...
منتظر دردهای بیشتر بودم، ولی خبری نشد جز همون درد گلو.
از اونجایی که معتقدم تقریباً تمام بیماریها از ذهن سرچشمه میگیرن، رفتم سراغ کتاب "شفای زندگی" تا ببینم دلیل گلودردم چی میتونه باشه...نوشته بود:
" گلو نمايانگر قابليت فرد براي اين است تا بتواند "حرف خود را بزند" يا "آنچه مي خواهد ، بخواهد" يا "بگويد" و يا اعلام دارد "من اين هستم" و . . . اشخاصی که در ناحیه گلو ناراحتی و یا بیماری دارند ، احساس می کنند توان آن را ندارند که حق خود را بگیرند . گلو درد نشانه خشم است و اگر با سرماخوردگی همراه باشد در این صورت آشفتگی ذهنی را نیز به نمايش می گذارد! لارنژت نشان دهنده آن است که فرد آنقدر خشمگین است که نمی تواند حرف بزند! گلو نشانه جريان خلاقيت در بدن است و زماني که اين جريان خلاقيت سرکوب گردد و يا ناکام بماند ، اغلب با ناراحتي و يا بيماري هاي گلو خود را نشان خواهد داد .
"چاكراي پنجم" با نام "ويشودهی چاکرا" كه در گلو گاه قرار دارد ، جايگاهي مهم است که دگرگونی ها در آن صورت می گیرد . هر گاه فردی در برابر دگرگونی ها مقاوت کند و یا هر زمان فرد بکوشد تا عوض شود ، اغلب در گلوگاه خود و اين چاکرا فعاليت زيادي ايجاد مي کند . زماني که سرفه می کنيد به اين مسئله توجه کنيد که در برابر چه چيزي در حال نشان دادن واکنش هستيد؟ آیا اين واکنش در برابر مقاومت و سرسختی است يا شايد هم فرآيند دگرگونی است که به پيش مي رود . دقت کنيد که در زمان سرفه خود چه افکاری را در سر داريد؟! در زمان هایی که به یکباره به سرفه می افتید ، گلوی خود را به آرامی لمس کرده و با خود ذهناً تکرار کنید: «من مشتاقم تا عوض شوم ، من مشتاقم تا عوض شوم . . . "
میتونستم حدس بزنم چنین دلیلی ممکنه داشته باشه؛ چون خودم رو نمیتونم گول بزنم! خودم تو خلوت خودم، میدونم که مدتیه دارم با حرفهای درون ذهنم و حسهای درون دلم میجنگم...اینکه فکر کنی شاید شرایط مناسبی نباشه که خیلی حرفهارو بزنی، ترجیح میدی با یه راز مگو اذیت بشی تا با عواقب بدتری که ممکنه با حرف زدنت باهاشون روبهرو بشی...
هر كس هوس سخنفروشی داند من بندهی آنم که خموشی داند
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ ساعت 10:33 PM توسط ساناز ب.
|