«یا طبل رو می‌دین پسر من بزنه، یا هیئتتون رو خراب می‌کنم!»

این جمله رو از یه پسربچه‌ی حدوداً 10 ساله شنیدم که داشت با یکی دیگه صحبت می‌کرد و این جمله رو گفت! حالا یا از پدرش شنیده و یا طبق تخیلاتش نقل قول می‌کرده...بماند! مهم نیست.

این روزها، شاید تب و تاب محرم به داغی قدیم‌ترها نباشه، اما همچنان هست. خوب یا بد، از نظر اعتقادی با این قضیه کاری ندارم. چون نمی‌خوام در مورد باورهای خودم صحبت کنم یا با کسی درباره‌ی درست یا غلط بودن باورهاش بحث کنم. اما حرف من اینه که، چرا دغدغه‌ی یه پسربچه‌ی 10ساله، باید این باشه؟ چرا این همه انرژی و جوونی و شادابی رو باید تو همچین هدفی متمرکز کنه؟ اون هم تا این حد منفی؟ و بدتر از اون، چرا باید اینطوری فکر کنه که اگر کسی اجازه‌ی کاری رو بهش نده، باید به خشونت متوسل بشه؟ این خشونت، این همه فکر منفی از کجا می‌تونه به ذهن یه پسربچه‌ تزریق بشه؟

خوبه که یه کم حواسمون بیشتر باشه و اگر روزی تصمیم گرفتیم که بچه‌ای رو وارد این دنیا کنیم، بدونیم که از هر نظر آمادگی داریم و می‌تونیم بیشترین تمرکزمون رو روی تربیت و پرورش بچه‌ها قرار بدیم؛ و اینکه بتونیم از همون بچگی مثبت بودن و مثبت اندیشیدن رو یادشون بدیم...