يكى از دوستانم درباره‌ی نمایشگاه مطبوعات ازم سوال کرد، منم دیدم برای اون که تایپ کردم، همین‌جا هم کپی کنم و یه کم بیشتر توضیح بدم:

 

امروز، جمعه ۲۲ آبان، آخرین روز نمایشگاه مطبوعات بود. وقتی از مترو بیرون اومدم، خلوت بودن مصلی باعث شد از تعجب خشکم بزنه.

هیچ‌کس نبود! جمعاً با من، شاید ۱۰ نفر!


خودم رو به سالن رسوندم. باز بهتر بود. شلوغ نبود، اما اونقدرا هم ناامیدکننده نبود.

بی‌هدف پرسه زدم تا به اطلاعات برسم و نقشه رو بگیرم. غرفه‌های موردنظرم رو علامت زدم تا به ترتیب چک کنم، اما باز بیشتر ترجیح دادم بدون نقشه بگردم! غرفه‌ی مجله موفقیت نسبتا شلوغ بود و متوجه شدم دلیلش تست روانشناسیه که رایگان انجام می‌دن و وقتی پرسیدم متوجه شدم تست افسردگیه.

رد شدم و رسیدم به غرفه‌ی راز و دو شماره از مجله‌هاشون رو که مطالب مورد علاقه‌م رو داشت، گرفتم. یه غرفه هم که اسمش یادم رفت، کلی کتاب مختلف در مورد خبرنگاری گذاشته بود و خیلی خوشم اومد از عناوینش. ولی چون نمی‌دونستم نویسنده‌اشون کیه و کلا هیچ شناختی نداشتم.

چند تا غرفه هم که نظرم رو جلب کردن، یا به خاطر خاص بودنشون، یا به خاطر شناخت قبلی خودم... مثل ۵۵آنلاین، ایرنا، iran front page، اتاق خبر، انجمن صنفی خبرنگاران، قانون، محک، پیام ام اس، زندگی ایده‌آل، انرژی مثبت، شادشو، انشاء و نویسندگی، ایسنا، دنیای اقتصاد، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و جهاد دانشگاهی.

از جهاد دانشگاهی چندتا بروشور برداشتم که کلاس‌هاشون رو چک کنم.

بعد هم یه وقفه‌ی طولانی در غرفه‌ی پژوهشکده حقوق داشتم تا عناوین کتاب‌هاشون رو که جدا تو چندتا کاغذ پرینت کرده بودن، بررسی کنم و ببینم کتابی که تو ذهنم بود رو دارن یا نه ولی لیستشون راضیم نکرد. ولی یه پک بهم دادن که به نظرم خیلی ایده‌ی خیلی خوبی بود. بروشورها رو در این پک گذاشته بودن، بروشورهای کارگاه‌ها و دوره‌های آموزشی حقوق، باشگاه حقوق و مجله‌های مرتبط.

بعد از اونجا غرفه‌ی دانشگاه آزاد رو دیدم و با دیدن "پاد" که خودم هم نوشته‌ای توش داشتم، حس خوبی بهم دست داد. دوتا بروشور هم نظرم رو جلب کرد. "حفظ و گسترش زبان فارسی" و "درست بنویسیم، درست جمع ببندیم، درست سخن بگوییم از خبرگذاری دانشگاه آزاد اسلامی" که تصمیم دارم در پستی جداگانه در موردش بنویسم.

غرفه‌ی کناری، غرفه‌ی دانشکده خبر بود و به شدت شلوغ! دلیلش هم حضور یکی از گوینده‌ها بود که از هر کی می‌خواست، تست گویندگی می گرفتن و مشاوره می‌دادن در این رابطه. صدای خوب تعدادیشون باعث شد بدون اینکه متوجه شم زمان زیادی رو اونجا بایستم و گوش کنم. شاید اگه صدای خوبی داشتم، خودم هم تست می دادم!

غرفه‌ی دانشگاه علامه طباطبائی به خاطر کتاب‌هاش نظرم رو جلب کرد اما برای موضوع مورد علاقه‌ام چیزی نداشت. اما مسئول خوش‌برخورد غرفه اصرار داشتن که اگر احساس می‌کنم کتابی رو دوست دارم بخونم، بردارم حتماً. من هم علم زبان رو برداشتم که مجموعه‌ای از مقالات یه کم (!) مرتبط با زبان‌شناسی رو داشت. 

بعد از اون آخرین توقفم در غرفه‌ی ایسکا بود که با یه پوستر نظرم رو جلب کرد. از علاقه مندان دعوت کرده بود تا فرم پر کنن. همینطوری فرم پر کردم و تصمیم گرفتم بعد از سه ساعت گشتن و دیدن غرفه های مورد علاقه‌م، برم.

 

در کل، راضی‌ام از زمانی که گذاشتم. با اینکه برای اولین بار بود که تنهایی همچین جایی می‌رفتم و اولش از این بابت خیلی ناراحت بودم و سختم بود که تنها باشم، اما در کل خوبه که به خاطر تنها بودن، قید علاقه‌م رو نزدم. تجربه‌ی جالب، جدید و خوبی بود.