قضات متوقع...
بعضى روزها با چيزهاى عجيبى روبهرو میشی...
اینکه خیلیها انتظارات نامعقول دارن ازت...
اگر بخوام دقیق بگم، نمیشه! چون یادم نیست اوج درگیریهام و نخوابیدنهام از کی بود، اما اگر بخوام هفتهای که گذشت رو مرور کنم، همهش دوندگی بوده و بیخوابی...با این حال، سعی کردم هیچ کدوم این مشغلهها روی اخلاقم تأثیر منفی نداشته باشه (فقط سعی کردم! در مورد نتیجه اطلاعات درستی نمیتونم بدم) هر روز صبح، سعی کردم فراموش کنم که خستهام! که خوابِ خوابم...که چقدر فکر و ایده رو بلاک کردم!! و با این حال همچنان کلی درگیری ذهنی وجود داره و دوای اون هم فقط صبره...
تو این چندماه سعی کردم در برخورد با بقیه لبخند رو لبم باشه و عصبی یا ناراحت نباشم، دردی اگر هست، حسهای منفی رو بروز ندم.
دیروز هم یه روزی بود شلوغ و برای اولین بار از اولین کلاسم امتحان گرفتم...همهی ماجراهاى اين داستان تدريس و فشارى كه از چهارشنبه رومه به کنار! دیروز واقعاً متوجه شدم که خیلی سخته بخوام حواسم رو جمع همه چیز کنم تا مبادا حقی ناحق نشه...! فهمیدم که فشاری که میگن رو مربی فوتبال هست، میتونه رو معلّم هم باشه...
خلاصه شب بعد از تصحیح برگهها و نمره دادنها، تازه شروع کردم درس خوندن برای میانترم امروزم...حدودا تا ۴ صبح بیدار بودم و وقتی دیدم خوندنم با نخوندنم تفاوتی نداره، خوابیدم و یک ساعت بعد پاشدم تا حاضر شم برم دانشگاه...
دم در موقع بیرون رفتن، همه کجخلقیهارو سعی کردم جا بذارم و برم!!
از اولین برخوردی که با دوستم داشتم فقط گفتم و خندیدم تا حدی که از انرژی و خندیدنهام تعجب کرده بود...بعد از یک ساعت، دیگه نتونستم درد شدید معدهام رو تحمل کنم و بعد از امتحان با وضعیت بدی رفتم پیش بقیه دوستان...
گاهی حتی شوخی یه سری حرفها قشنگ نیست! اینکه بشنوی: "تو که صبح شنگول بودی چی شدی یهو!!!" (با لحنی که انگار داری بازی درمیاری و دروغ میگی...) و وقتی سعی میکنی بهتر بشی و به خودت انرژی مثبت بدی و باز با بهانههای مختلف بخندی و سعی کنی حواس خودت رو از درد پرت کنی، باز با یه طعنهی دیگه، ضربه فنی میشی...
چه جوابی بدم؟ بیانصافا! خب قطعاً یه کم دقت کنین شاید متوجه این حقیقت بشین که من هم آدمم...! حس دارم و همیشه نمیتونم سرکوب کنم حواسمو...گاهی ضعیفتر میشيم و جنگیدن سختتر میشه...پس اگر نمیتونین درک کنین و همیشه انتظار خنده و خوشی از دوستتون دارین، حداقل تو سختیها بدتر دل نشکنین...سعی کنین هر اظهار نظری رو، هر حرفی رو، مزه مزه کنین و اگر دیدین یه کم تند و تیز یا تلخه، بیانش نکنین! قدرت کلام رو نادیده نگیرین...
پ. ن. ١. امروز سر کلاس ترجمه شفاهی، يه لحظه رفتم تو فكر...كه این روزها مردم بدون اينكه بدونن، توانایی و استعداد عجیبی در این رشته دارن...هر ثانیه آمادهان تا با "شفاهی" بودن، بدون توجه به احوال بقیه، خودشون رو در كسرى از ثانيه عرضه کنن...
پ. ن. ٢. در نيابد حال پخته هيچ خام...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴ ساعت 9:30 PM توسط ساناز ب.
|