سی‌امین نمایشگاه کتــــ  ـ  ـ  ـ  ـآب!

یادمه پارسال به خاطر مشغله‌های کاری و ترم آخری بودن، نشد به نمایشگاه کتاب برسم و کنجکاویم برای دیدن محل جدید نمایشگاه، یعنی شهر آفتاب، باقی موند.

امسال با وجود همۀ درگیری‌هایی که داشتم، تصمیم گرفتم هر طور شده، برم و شهر آفتاب رو ببینم، بلکه بهانه‌ای هم بشه برای خریدن کتاب‌هایی که مدت‌ها می‌خواستم بخرم.

sunom_rain_ordibehesht

اول همه چیز عالی بود! یه بارون بهاری خیلی خوشگل، تو آخرای مسیر همراهمون شد. پارکینگ نمایشگاه راضی‌کننده و خوب بود و به راحتی تونستیم جا برای پارک پیدا کنیم. بعد از پارک کردن رفتیم به سمت اتوبوس‌هایی که به سمت محل نمایشگاه می‌رفتن. سوار شدیم و وقتی رسیدیم، سالن‌هایی که به شکل چادر دیده می‌شدن، یه کم گیج‌کننده بودن! بالاخره تونستیم مسیر اصلی رو پیدا کنیم.
ناشرهای موردعلاقۀ من خیلی خیلی زیاد هستن، اما به دلیل اینکه ساعت ده و نیم صبح رسیده بودیم و بنا بود تا قبل از ساعت چهار برگردیم تا به مناظره برسیم، مطمئناً فرصت نمی‌کردم همه‌شون رو ببینم، به خصوص اینکه دوستانم همراهیم می‌کردن و تنها نبودم و باید سرعتم رو بیشتر می‌کردم.

sunom_rose_ordibehesht

بعد از اینکه حواسِ پرت شده‌ام به گل‌های رز خیلی خوشگل تو محوطه و کنار حصارها رو جمع کردم، اولین سالنی که به سمتش رفتیم، سالن کودک و نوجوان بود! سالنی با تهویۀ بسیار نامناسب که به محض ورود بهش احساس می‌کردی وارد ورودی جهنم شدی!! به قدری بد بود که تعجب می‌کردم اینجا واقعاً سالنیه که برای کودک و نوجوان در نظر گرفتن؟! فکر کنم می‌خواستن جوجه بزنن ناهار...!

حالا ما اونجا چی کار می‌کردیم؟ نه کودک یا نوجوانی همراهمون بود، نه بچه‌ای داشتیم که برای اون کتاب بخوایم. هدف هدف اصلی ما، بازدید از غرفۀ نشر پیدایش بود. پیدایش، ناشر کتاب خطای ستارگان بخت ما که ترجمه‌ای از دوستان و همراهان خوبم، میلاد بابانژاد و الهه مرادی هستش. وقتی به سمت کتابشون رفتم، در نگاه اول ناراحت شدم! چون جلد زیبای کتاب که پیشنهاد خود مترجم‌ها بود و نزدیک به طرح جلد کتاب اصلی و مناسب حال و هوای کتاب، تغییر کرده بود و از نظر من رنگ مناسبی نبود.   این رنگی!   ولی بلافاصله خوشحال شدم چون دیدم کتاب به چاپ ششم رسیده و حس غرور قشنگی بهم دست داد! حس افتخار از اینکه دوستای صمیمیم، اینطور موفق عمل کردن.

sunom_togethereading_peydayesh

یادم مونده بود که خواهرم بهم سفارش کتاب داده! مجموعۀ مشاهیر مُرده، که دو جلدش رو داشت و بقیه رو می‌خواست. سراغش رو گرفتم و متوجه شدم اسمش تغییر پیدا کرده به مشاهیر خفن. بعدش یه پک خیلی خوب و جالب نظرم رو جلب کرد. ادبیات ایران، از دیروز تا امروز! چشمام برق زد از ذوق دیدنش، و راستش نمی‌دونم برای دل خودم خریدمش یا برای خواهرم!! یکی از نکات مثبت غرفۀ نشر پیدایش، کیسه‌های خوب و مناسبی بود که برای رفاه حال ما در نظر گرفته بودن. کیسه‌هایی با دستۀ بلند که خیلی خوب روی شونه قرار می‌گرفت و سنگینی کتاب رو کمتر می‌کرد و می‌تونستی با آزادی عمل بیشتری بگردی. البته بماند که دوستان کلی در حمل این بار سنگین کمکم کردن و مطمئناً اگر تنها بودم نمی‌تونستم این همه خرید کنم. البته نمایشگاه کتاب یه بخش امانات داره که وسایلمون رو بهشون بسپاریم و در آخر تحویل بگیریم. ولی اگر این کار رو هم می‌کردم، در آخر مجبور به گرفتن دربست یا اسنپ و تپ‌سی برای برگشت بودم. خلاصه که فرشته‌های نجات همراهم بودن که لذت گشت‌زنی با اونا هم بیشتر شد.

بعد از خریدها از نشر پیدایش، تصمیم گرفتیم سالن ناشران عمومی و ملل رو تو برنامه قرار بدیم. یه کم ترتیب راهروها گیج‌کننده بود و قطعاً می‌شد نظم خیلی بهتری داشته باشه، اما خُب. تونستم با اپلیکیشن نمایشگاه کتاب که دانلود کرده بودم، یه کم راحت‌تر بفهمم چی به چیه. اما اون هم خالی از اشتباه و اشکال نبود و یکی دوتا آدرس اشتباهی ازش گرفتیم و چندتایی هم کلاً اطلاعاتی نداشتن. با گوگل کردن و رد ناشرهارو از شبکه‌های اجتماعی زدن، راحت‌تر کارمون راه افتاد!

رفتیم به سمت نشر نون و دوستم یه کتاب خرید و این بار افتخار دیدار با آقای بنی‌فاطمه نصیبم شد. ایشون برای کتاب مردی به نام اُوه، که کتاب منتخب ماه گروه با هم خوانی بود، لطف کرده بودن و بیست تا کتاب با تخفیف بیست درصد در اختیار اعضای گروه ما قرار داده بودن. بعد از کمی هم‌صحبتی با ایشون، یه کتاب خوب ازشون هدیه گرفتم. روزی که رهایم کردی از النا فرانته. دربارۀ النا فرانته اطلاعات جالبی در اختیارمون قرار دادن. النا فرانته نویسنده‌ای ایتالیایی که به صورت ناشناس و با نام مستعار به شهرتی رسید که حتی در رستوران‌های ایتالیا، تو منوها پیتزا فرانته برای سفارش دادن موجوده! بعد از شنیدن این اطلاعات جالب، یه عکس یادگاری گرفتیم و رفتیم به سمت بقیۀ جاهایی که باید!

بعد از کمی گشت‌زنی، رفتیم به سمت نشر فرهنگ معاصر تا بعد از سال‌ها، کتاب کلیدر محمود خان دولت‌آبادی رو بخرم! تو این سال‌ها به دلیل مشغله‌هایی که داشتم، هیچ‌وقت جرأت خریدن و شروع به خوندنش رو نداشتم، چون دوست نداشتم نیمۀ راه رهاش کنم. خریدمش تا طبق برنامه‌ام، به امید خدا این تابستون، شاهکار ادبیاتمون رو بخونم.

بعد از اون یاد لیست کتاب‌های مورد علاقه که با بچه‌های با هم خوانی، برای سال نود و شش درست کرده بودیم افتادم و با چک کردنش، یادم اومد که کتاب یک روز قشنگ بارانی هم مدت‌ها بود که می‌خواستم بخونمش، و همینطور نمایشنامۀ نوای اسرارآمیز. هر دو هم از اریک امانوئل دوست‌داشتنی. پس رفتیم به سمت نشر قطره. واقعاً کیف کردم از غرفۀ منظم قطره. جلوی هر کتاب، فیش‌های کوچیکی حاوی مشخصات کتاب در نظر گرفته شده بود تا با گرفتن اون فیش‌ها و تحویلش به صندوق و پرداخت بهای کتاب، کتاب‌های موردنظرمون رو از بخش تحویل کتاب، بگیریم. این کار خیلی خوب و منظم پیش رفت و خیلی سریع تونستم کتاب‌هارو بخرم.

sunom_mahmooddowlatabadi

نمی‌شد این همه راه بیایم و نریم نشر چشمه! از اوجب واجبات بود، اما خورد تو ذوقم. البته شلوغی غرفۀ خیلی بزرگ نشر چشمه، شاید دست خودشون نبود! شاید هم می‌تونستن مدیریت بهتری داشته باشن. نمی‌دونم چه راهی برای بهتر شدنش بود، ولی قطعاً چشمه می‌تونست بهتر از این‌ها باشه. به هیچ‌عنوان امکان دیدن کتاب‌هارو نداشتم چون جلوی کتاب‌ها پر بود! از یک ردیف آدم :دی وقتی هم پشت اون‌ها می‌رفتیم، بلافاصله پشت سرمون خیل عظیمی، ناخواسته باهات برخورد می‌کردن، منتها انقدر ناخواسته که تبدیل به برخوردی ممتد می‌شد!! به هیچ عنوان انتظار چنین چیزی رو نداشتم، فکر می‌کردم این مسائل دیگه نباشه ولی خُب ظاهراً همیشه هست. شاید هم چنین اتفاقاتی باعث شد کلاً نتونم از حضورم در غرفۀ نشر خوب چشمه، استفادۀ کافی کنم. به طوری که از خرید رمان‌های خارجی که می‌خواستم پشیمون شدم و سریع رفتم سمت بخش کتاب‌های نویسنده‌های ایرانی، تا روزگار سپری‌شدۀ مردم سال‌خورده، میم و آن دیگران، قطرۀ محال‌اندیش و آخرین اثر تازه از تنور دراومده آقای دولت‌آبادی، گزیده مصاحبه‌هاشون رو به نام این گفت و سخن‌ها...رو بخرم. خیلی سعی کردم سریع عمل کنم تا زودتر از غرفه برم بیرون!!! بماند که بعد دیجی‌کالا باعث شد افسوس بخورم که چرا اینترنتی و از دیجی‌کالا نخریدمشون! چون برای مثال، تخفیف دیجی‌کالا برای روزگار سپری‌شدۀ مردم سال‌خورده، سی درصدی بود و تخفیف خود نشر چشمه فکر می‌کنم حدود بیست درصد بود. 

هنوز کلی انتشاراتی مونده بود که ندیده بودم، ولی زمانمون رو به اتمام بود. رفتیم به سمت نشر افق و از اونجا هم تمام چیزهایی که جایشان خالی است از نویسندۀ خیلی خوب، پیتر اشتام، و همینطور کتاب هرگز ترکم مکن از کازئو ایشی گورو خریدم. فیلم این کتاب رو سال‌ها پیش دیدم و عجیب دوستش داشتم. بعد از پایان فیلم بود که تصمیم گرفتم در اولین فرصت کتابش رو بخونم. فرصتی که هنوز که هنوزه فراهم نشده!! بذارمش تو کتاب‌خونه، بلکه زودتر بخونمش. 

دیگه بیشتر از این جون و رمقی برامون باقی نمونده بود و تصمیم گرفتیم یه کم سوخت به بدنمون برسونیم! رفتیم به سمت کاله در سالن ملل و ناهار خوردیم. بعد از اون، دیگه به اون صورت زمانی برامون باقی نمونده بود و باید برمی‌گشتیم که به مناظره (بخوانید مبارزه) برسیم...ناراحت بودم که یک عالمه نشر ندیده مونده بود! مثل نشر خوب هنوز. ولی خُب، واقعاً هم خسته شده بودم و اگر زمانی هم بود، شاید واقعاً نمی‌تونستم ادامه بدم. تا سوار ماشین شدیم، بارون شروع شد. اما ما نمی‌دونستیم که ما در راه برگشت از نمایشگاه کتاب نیستیم...جایی که داشتیم ترکش می‌کردیم، در کمتر از چند ساعت تبدیل به نمایشگاه آب می‌شد و ما خبر نداشتیم!

sunom_togethereading_books

دوست داشتم تو ستاد آقای روحانی و در کنار دوستان به تماشای مناظره بنشینم، اما انقدر خسته بودم که ترجیح دادم به خونه برگردم. کمدی روز جمعه، این بود که جناب شهردار در حال تعریف از خدمات و مدیریت فوق‌العادۀ خودشون بودن و غرفه‌ها و چادرها و ماشین‌ها، داشتن تو نمایشگاه کتاب، ببخشید، نمایشگاه آب، غرق می‌شدن! شهرداری که نتونه از پس یه بارون بهاری ساده بربیاد و همه جا آب جمع بشه، چطور می‌تونه ادعای ریاست‌جمهوریِ نود و شش درصدی داشته باشه؟!

خوبه که شعار ندیم. به قول رئیس‌جمهور عزیز، کشور با شعر و شعار اداره نمی‌شه. 

 بیاین:
وعده‌های متوهمانه ندیم.
 کپی نکنیم.
دروغ نگیم.

لازمه بگم که یه بزرگی بود که می‌گفت: امید، بذر هویت ماست. پس به امید کتاب‌خون و کتاب‌دوست شدن همۀ ما، تا شاید، شاید، شاید، این خوانش‌ها تأثیرات مثبت و شگرفی روی ما بذاره و بتونیم سرنوشت بهتری برای خودمون رقم بزنیم...

خیلی طولانی شد! با این جملۀ دل‌چسب، نوشته‌ام رو تموم می‌کنم:

زنی که حالش با یک کتاب، یک شعر، یک ترانه یا فنجانی قهوه بهتر می‌شود را هیچ‌کس نمی‌تواند شکست دهد. 

- جبران خلیل جبران

پ. ن. احتمالاً این اولین و تنها گزارش من از سی‌امین نمایشگاه کتاب باشه، ولی دوباره که هیچ، شاید سه‌باره هم رفتم!

سال نو و اهداف جدید...مثل لیست کتاب!

خیلی‌ها دوست دارن وقتی سال نو می‌شه، اهداف جدیدی برای زندگیشون تعیین کنن و برای تحققش در طول سال تلاش کنن و چنین کاری بهشون انگیزه می‌ده که کل سال یه برنامۀ ذهنی رو دنبال کنن و قدم به قدم بتونن به چیزی که تو ذهنشون دارن نزدیک بشن...

یکی از تصمیم‌های من در سال نودوپنج و برای سال نو، این بود که یه لیستی داشته باشم از کتاب‌هایی که دوست دارم تو سال نودوشش بخونم، و خُب از اون‌جایی که بنده دلی زیبا دارم (:دی) لیستی شد بلندبالا و خُب سال 2016 با کلی فشار، فقط تونستم بیست‌وچهارتا کتاب بخونم تا جایی که یادمه. بنابراین، نصف کتاب‌هایی که دوست داشتم رو حذف کردم و گذاشتم لیستم پنجاه تایی بمونه؛ با این‌که می‌دونم به همه‌ش نمی‌رسم، اما اینطوری دستم بازه و می‌تونم خیلی دلی، از بین اینا کتاب انتخاب کنم و بهونه‌ای نداشته باشم که مثلاً الآن تو مود فلان کتاب نیستم و ... تو این لیست برای خودم علامت گذاشتم که کدوم کتاب‌هارو دارم که اولویتم اونا باشه و هی کتاب نخرم و نخونم و کتاب‌های انباشته شده‌ام زیاد بشن...حداقل سعی می‌کنم امسال جلوی خودم رو برای خرید بگیرم و مثل پارسال نشه!

تصمیم بعدی این بود که این کار رو با بقیه به اشتراک بذارم.
اولین کسانی که راجع‌به این موضوع بهشون گفتم و ازشون خواستم که لیست‌هاشون رو برام بفرستن، بچه‌های گروه باهم‌خوانی بودن و خُب بیست‌وهفت نفرشون باهام همکاری کردن و لیست‌هاشون رو فرستادن. از خواهرم هم یه لیست خواستم که خُب کتاب‌هاش کتاب‌های گروه سنی نوجوان هستش. لیست خودم رو هم نوشتم. از تمام این لیست‌ها یه فایل اکسل ساختم که شامل بیست‌ونه شیت هستش و نام هر فرد روی شیت نوشته شده.

شما هم اگر بخواین می‌تونین تو این چالش ما شرکت کنین. 

خوبیش اینه که تو کل سال، می‌دونین قراره چی کار کنین و چی بخونین. و خُب کلاً من ایمان دارم که نوشتن، خیلی به تحقق اهداف کمک می‌کنه! هر کاری می‌خواد باشه، هر هدفی می‌خواد باشه. نوشتن تسهیلش می‌کنه. بارها امتحان کردم و جواب گرفتم. 

یه خوبی دیگه، اینه که وقتی اردی‌بهشت‌ماه بریم نمایشگاه کتاب، یه لیست از کتاب‌های مورد علاقه‌مون داریم و می‌دونیم قراره کدوم‌هارو بخونیم و می‌تونه این لیست بهمون کمک کنه برای خرید کتاب. حتی اگر لیستی نداشته باشیم، می‌تونیم از لیست بقیه کمک بگیریم و ببینیم چه کتاب‌هایی بیشتر تکرار شده. البته کسانی هم که لیست درست کردن، باز می‌تونن لیست بقیه رو بخونن و براشون مفیده.

اگر دوست داشتین لیستتون تو این فایل اکسل ثبت بشه، می‌تونم با گرفتن ایمیلتون دسترسی رو باز کنم که خودتون تایپ کنین. یا اگر راحت‌تر باشین می‌تونین بنویسین روی کاغذ و عکس لیستتون رو برام بفرستین. یا نه، کلاً تایپ کنین و به صورت پیام تلگرمی برام بفرستین. هر راهی که براتون راحت‌تر هست! چون خیلی دوست دارم همه مشارکت کنین، و بیشتر هم به خاطر خودتون. چون می‌دونم که چنین لیستی خیلی خیلی به‌دردبخور هستش.

و از اون‌جایی که تو توییتر قول داده بودم این لیست رو با بقیه هم به اشتراک بذارم:

لینک فایل اکسل:

برای دیدن لیست کتاب‌ها کلیک کنید! 

آی‌دی تلگرم من: TogetheReader@

كانال با هم خوانى

http://telegram.me/TogetheReading

همه ما، درگير زندگى مدرن و مشغله‌های جور و واجور هستیم. اونقدر که ادعا می‌کنیم برای خیلی کارها، وقت نداریم...!

اما واقعیت ماجرا چیه؟ وقت نداریم؟ یا نمی‌خوایم؟

یکی از کارهایی که خیلی‌هامون نادیده گرفتیمش و عذرمون هم گرفتاری‌هامونه، خوندن کتابه...ولی بیاین با خودمون روراست باشیم! با روزی فقط ۵صفحه کتابخوانی، می‌تونیم ماهی ۱۵۰صفحه کتاب بخونیم! و این یه حداقلیه که هممون می‌تونیم از پسش بربیایم...

@TogetheReading

📙📘📗📕📚📕📘📗📙

١٠ شهريور ٩٤،
گروه «📖كتاب‌خوانی👓» رو با هدف به عادت درآوردن خوانش روزانه و منظم ساختم.

اولش، هيچى نظم نداشت...كسى همكارى نمى‌کرد...هیچ‌چیز مطابق میلم نبود! تا اینکه تصمیم گرفتم کیفیت رو به کمیت ترجیح بدم و گروه دیگه‌ای بسازم که فقط دوستانی مصمم و کسانی که می‌تونن با شرایط و آیین گروه کنار بیان، عضو بشن...

اسم گروه رو هم تغییر دادم تا شروعی تازه داشته باشیم... «📚با هم خوانی»

تو اين گروه، بر اساس پیشنهادات و انتخاب کل اعضای گروه، هر ماه يك كتاب معرفى می‌شد و اعضای گروه موظف بودن تا پایان دوره یک‌ماهه، کتاب رو بخونن؛ تا در پایان دوره درباره کتاب با هم بحث و گفت‌وگو کنیم.

مثل هر جماعتی، برای کنار هم بودن و به مشکل برنخوردن، نیاز به قوانینی داشتیم. قوانین گروه ساده بودن. باید به هم احترام می‌ذاشتیم و نباید بحث خارج موضوع گروه می‌کردیم (چت ممنوع)
به دليل حفظ حقوق نويسنده و ناشر هم، اولويت ما خريد كتابه. حالا يا كاغذى، و يا كتاب الكترونيكى. خوبه كه بخش كوچيكى از درآمدمون رو ماهانه به خريد كتاب اختصاص بديم...پس بارگذارى فايل pdf كتاب در گروه، غيراخلاقى و جزو نبايدهاى ما شد.

در طول دوره، گروه آروم بود و بیشتر گزینه‌هایی از کتاب رو که نگاهمون رو بیشتر جلب می‌کرد، به اشتراک می‌ذاشتیم.

بعد از مدتی برای انگیزه دادن، برای خوانش هر کتاب امتیاز در نظر گرفتم.

تا به امروز دو گردهم‌آیی هم داشتیم و تعدادی از اعضا بیشتر با هم آشنا شدن و خیلی قشنگ‌تر درباره کتاب‌ها گفت‌وگو کردیم و با دیدگاه‌های هم آشنا شدیم.

حالا ما با هم خوان‌ها، خیلی منظم‌تر از شهریور ۹۴، داریم با انگیزه و نظم بیشتر ادامه می‌دیم.

@TogetheReading

💢💢💢💢💢💢💢💢💢

📍يكى از دلايل فعال كردن این کانال كه بهمن ماه ساخته شد، این بود که تعداد اعضای گروه ۳۷ نفر شده و وقتی ۴۰ نفر بشیم، شخص جدیدی رو نمی‌پذیریم.

🎯این کانال برای دوستانیه که دوست دارن بدونن هر ماه چه کتابی می‌خونیم و غیرحضوری همراهمون کتاب رو بخونن.
یا دوستانی که کتاب رو هم نمی‌خونن، اما دوست دارن گزینه‌های کتاب رو بخونن.

🔴شروع رسمى: خيلى زود🔴

@TogetheReading

🔹🔶🔹🔸🔷🔸🔹🔶🔹

کتاب‌هایی که تا به امروز، با هم خوندیم:

١- كتاب منتخب #شهريور ٩٤:
•هم‌زمان با مسابقه خندوانه

#یک‌عاشقانه‌آرام
#نادرابراهیمی

〰〰〰〰〰〰〰〰

۲- کتاب منتخب #مهر ٩٤:

#زندگی‌های‌خیلی‌خوب
#جی‌کی‌رولینگ
#مهدی‌قراچه‌داغی

〰〰〰〰〰〰〰〰

۳- کتاب منتخب #آبان ٩٤:

#چهاراثر
#فلورانس‌اسکاول‌شین
#گيتى‌خوشدل
(بخش اول - بازی زندگی و راه این بازی)

〰〰〰〰〰〰〰〰

۳- کتاب منتخب #دى ٩٤:

#دوست‌داشتم‌کسی‌جایی‌منتظرم‌باشد
#آناگاوالدا
#الهام‌دارچینیان

〰〰〰〰〰〰〰〰

۴- کتاب منتخب #بهمن ٩٤:

#والکیری‌ها
#پائولوکوئیلو
#آرش‌حجازی

〰〰〰〰〰〰〰〰

۵- کتاب منتخب #اسفند ٩٤ و #فروردین ٩٥:

#سلوک
#محموددولت‌آبادی

〰〰〰〰〰〰〰〰

۶- کتاب منتخب #اردی‌بهشت ٩٥:

#سمفونی‌مردگان
#عباس‌معروفی

〰〰〰〰〰〰〰〰

۷- کتاب منتخب #خرداد ٩٥:
#اگنس
#پتراشتام
#محمودحسینی‌زاد

〰〰〰〰〰〰〰〰

۸- کتاب منتخب #تیر ٩٥:

#نامه‌به‌کودکی‌که‌هرگز‌زاده‌نشد
#اوریانا‌فالاچی
#یغماگلرویی

@TogetheReading

با هم خوانی / اردی‌بهشت 95

کافه نزدیک کتاب

شنبه، اولین گردهمایی ما "با هم خوانان" بود. چون حدود شش ماه از شروع کار گروه تلگرامی "کتاب‌خوانی" (که بسته شد) و سه ماه از شروع جدیِ گروه "با هم خوانی" گذشته بود و چندین کتاب خونده شده بود (سه کتاب به طور جدی) 

نمایی از کافه نزدیک کتاب

اطلاعات کتاب‌های این سه ماه در سه پست زیر:

کتاب‌خوانی / دی 94 

کتاب‌خوانی / بهمن 94

کتاب‌خوانی / اسفند 94 - فروردین 95

دستخط محمود دولت آبادی - دیوار کافه نزدیک کتاب

در گردهمایی "با هم خوانان"، روز شنبه چهارم اردی‌بهشت در کافۀ "نزدیک کتاب" (به مدیریت پسر جناب آقای محمود دولت آبادی)، ده نفر از بیست و هشت عضو گروه حضور داشتن و دربارۀ کتاب آخر، یعنی سلوک صحبت کردیم. حرف‌ها و نظرات جالبی بینمون رد و بدل شد.
البته، قطعاً ایده‌آلی که در ذهن داشتم خیلی بهتر و کامل‌تر بود؛ اما رویداد خوب و مثبتی بود، به خصوص برای شروع! همکاری و همیاری دوستان هم عالی بود. به شدت از نتیجۀ کار راضی هستم و خوشحالم که تصمیمی که مدت‌ها در ذهن داشتم رو عملی کردم. 

حتی خیلی وقت‌ها که به هدف نمی‌رسیم، همین رفتن هم شیرینه. دارم به اهدافم نزدیک می‌شم و از این بابت خوشحالم. همینکه شب بعد از خروج از کافه، بچه‌ها خواستن کتاب منتخب اردی‌بهشت رو بخرن، برای من کلی با ارزش بود و خودم رو قدمی به اهدافم نزدیک‌تر دیدم. همین‌که اعضای گروه از کتاب منتخب ماه عکس می‌ذارن، کلی حس خوب به من دست می‌ده. همین که حتی شیوۀ مطالعۀ من و هایلایت کردن‌هام (چیزی شبیه درس خوندن!) تأثیر گذاشته، حتی روی کسایی که حاضر نبودن رو کتابشون با مداد هم خطی بکشن، برای من حس خوب به همراه داره...همین چیزهای کوچیک که خیلی‌ها ممکنه درک نکنن، برای من دنیا دنیا ارزشه...

هیچ‌کدوم ما قادر نیستیم همۀ جهان رو مطابق میلمون بسازیم! اما می‌تونیم جهان کوچیک خودمون رو اونطوری بسازیم که می‌خوایم. می‌تونیم روی دوستان و اطرافیان تأثیر بذاریم و همین تأثیرات کوچیک روی دنیای کوچیکمون، ثمرۀ زندگیمونه.

هنوز کلی ایده و برنامه تو سرمه که امیدوارم به مرور بتونم بهشون برسم و یا حداقل بهشون نزدیک‌تر بشم.


کتاب منتخب اردیبهشت 95

دربارۀ کتاب منتخب اردی‌بهشت ماه:

محتوا

ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعد از ظهر تیرماه سال ۱۳۲۵. ساعت سر در کلیسا سال‌ها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان می‌گردد.

این داستان یک حادثه را از منظر چند ناظر روایت می‌کند. شخصیت اصلی داستان شاعر جوانی است که گرفتار خشم پدر سنتی خود می‌شود. معروفی در این کتاب دردسرهای یک رونشفکر سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰ را از منظر دید چند شخصیت مختلف داستان روایت می‌کند.

جوایز

بنیاد غیر دولتی کگدوپ و بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ جایزه خود را در سال ۲۰۰۱ به کتاب سمفونی مردگان دادند.

نشر و ترجمه

کتاب سمفونی مردگان به زبان انگلیسی با ترجمه لطف‌علی خنجی و نیز آلمانی ترجمه و چاپ شده‌است.

نظرات و انتقادات:

هفته نامه دی ولت سوئیس نوشت: «قبل از هر چیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است»[نیازمند منبع]

به نوشته برخی منتقدان این اثر شباهت‌هایی با اثر ویلیام فاکنر یعنی خشم و هیاهو دارد.

همچنین میلاد کاردان خالق کد ام کی در باره این کتاب گفت « پر از اندیشه های لاهی تهی است »

 منبع: ویکیپدیا

 

با هم خوانی / اسفند ۹۴

درباره کتاب منتخب اسفند ماه:

 

 

سلوک

نویسنده: محمود دولت آبادی
تعداد صفحات : 212 

«سلوک» روایتگر عشق دو نسل است. عشق يك مرد و دخترکی 17 ساله و به دنبال آن، هذیان های مرد...
 
[ برای خواندن بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنید. ]
 
 
ادامه نوشته

با هم خوانی / بهمن ۹۴

درباره‌ی کتاب منتخب بهمن ماه:

 والکیری‌ها

پائولو کوئیلو این بار شخصیت اصلی کتابش شده است و به توصیه ی استادش به دنبال فرشته اش می رود. که در طی این جستجو والکیری ها را می بیند (والکیری ها، گروهی زنان بیابانگرد هستند که در دل بیابان، باز شدن درهای بهشت را به مردم نوید می دهند و خودشان با فرشته هایشان در تماس هستند). پائولو کوئیلو درباره این کتاب می گوید: نوشتن آن برایم دشوار بود، چون به مسائلی می پردازد که پذیرش آنها چندان ساده نیست. و همچنین مجبور شدم وارد جزئیاتی از زندگی شخصی و زناشویی ام شوم. مثل هر انسانی، نشان دادن ضعف ها و لغزش هایم در زندگی خصوصی ام آسان نبود.

برای خواندن کامل متن، به ادامه‌ی مطلب بروید...

 

ادامه نوشته

درس گفتارحافظ خوانی: شرح و تحلیل غزلهای حافظ

  پژوهشکده زبان و ادبیات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دوره آموزشی « درس گفتارحافظ خوانی: شرح و تحلیل غزلهای حافظ » را برگزار می‌ نماید.

با توجه به پیچیدگیهای شعر حافظ و عدم درک درست معنای آن و حتی خوانش دقیق آن به نظر می رسد علاقمندان زیادی تمایل دارند به شناخت بیشتر لایههای پنهان شعر حافظ دست یابند. لذا این دوره به شرح و تحلیل غزلهای عرفانی، انتقادی، مدحی و سایر مضامین حافظ با رویکردی نو می پردازد. در واقع، اکثر حافظ پژوهان در شرح غزلیات حافظ به اشارهای اکتفا نموده و از آن گذشتهاند و سعی در آشکار کردن لایههای پنهان شعر حافظ از زوایای گوناگون نداشته اند.

در این دوره، ضمن طبقهبندی انواع شعر حافظ بر اساس مضمون، با نگاهی ژرف به بررسی و تحلیل موشکافانهی اشعار حافظ و شرح و توضیح ژرف ساخت پنهان در هر بیت شعر با توجه به دوره های تاریخی پرداخته می شود.

هر جلسه یک غزل و به صورت گروه محور بررسی، شرح و تحلیل می‌شود و جلساتی نیز به بررسی شرایط تاریخی عصر حافظ اختصاص دارد.

محتوای دوره و اهم سرفصل‌های مطالب دوره به شرح زیر می باشد:

- بررسی شرایط تاریخی عصر حافظ

- تحلیل غزل عارفانه

- تحلیل غزل انتقادی

- تحلیل غزل عاشقانه

مدرس این کارگاه سرکار خانم دکتر طاهره ایشانی (عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی ) است.

مدت زمان دوره : 20 ساعت (10 جلسه دو ساعته)

ساعت برگزاری : 16-18

روز برگزاری : یکشنبه ها

تاریخ برگزاری دوره :  4 بهمن ماه 94 لغایت 22 فروردین ماه 95

به شرکت کنندگان گواهینامه علمی و رسمی شرکت در دوره آموزشی ارائه خواهد شد. این گواهینامه قابل ترجمه و مورد تایید وزارت علوم, تحقیقات و فناوری میباشد.

هزینه ثبت نام:  1/500/000 ریال

دانشجویان و اعضای هیات علمی : 1/000/000 ریال

ثبت نام گروهی شامل تخفیف میباشد.

شماره حساب: 5892101144648256

بانک سپه شعبه آ اس پ / به نام حبیب صحرائی خامسلو

 ارائه اصل رسید پرداخت  بانکی الزامی است.

 

علاقمندان با مراجعه به سایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگ ثبت نام را تکمیل و همراه با مدارک مورد نیاز به مرکز آموزش های تخصصی کاربردی علوم انسانی تحویل دهند و یا اسکن مدارک مذکور را به نشانی اینترنتی ارسال نمایند.

برای مشاوره و ثبت نام، روزهای شنبه تا چهارشنبه از ساعت 8 الی 16 با شماره تلفن  88624485 و 88608984 سرکار خانم عبدالهی تماس بگیرید.

نشانی ثبت نام و مکان برگزاری دوره :
تهران - بزرگراه کردستان - نبش خیابان 64 غربی - پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

نشانی ثبت نام اینترنتی :
workshop.ihcs@gmail.com

کانال تلگرام مرکز :
workshopihcs @

 

مدارک لازم جهت ثبت نام در دوره‌های آموزشی :

1.       برگ تکمیل شده ثبت نام

2.       اصل فیش بانکی

3.       کپی کارت ملی

4.       کپی مدرک برای استفاده از تخفیف

 

منبع

...چون بیامد چون شد و چون می‌رود

خیلی وقت‌ها، لازمه یاد بگیریم که چطوری حواس خودمون رو پرت کنیم و از دنیای واقعی دور بشیم. وقت‌هایی که موضوعی آزارمون می‌ده، در صورتی که کاری از دستمون ساخته‌ است تلاش کنیم برای حل مشکل، چون عاقلانه‌ترین کار همینه! اما خیلی وقت‌ها شدنی نیست...یا نیاز به شارژ مجدد داریم برای تلاش بیشتر و تحقق هدف...
پس لازمه یه plan B داشته باشیم و برای من، نادیده گرفتن موضوع و یه سدی در مغزم کشیدنه.

وقتایی که کاری از دستم برنیاد و موضوعی اذیتم کنه، در صورتی که خونه باشم می‌خوابم!! ساده‌ترین و تنها راه در رو برای من تو اون شرایط خاص، خوابه. انگار همه‌ی افکار رو برای مدتی کوتاه pause می‌زنی و یه چند ساعت می‌خوابی و خلاص می‌شی از اون حجم آزاردهنده‌ی فکر.

دیروز یه راه دیگه جز خواب کشف کردم برای شرایطی که خونه نباشم و نشه بخوابم!
دیروز چون تا شب بیرون کار داشتم، با وجود خستگی چاره‌ای نداشتم جز اینکه به یه طریقی همون بیرون از خونه دنبال یه راهکار باشم. بعد کلاسم با دوستان رفتم انقلاب و تو کتاب شنا کردم و خُب این خودش یه حس خوبه. یه کتاب خریدم و بعدش یه کتابی پشت ویترین یه کتاب‌فروشی دیدم که موضوعش می‌تونست خیلی کمکم کنه تا بفهمم علاقه‌ام به یه گرایش خاص تو زبان‌شناسی تا چه حده. به خاطر اون کتاب، وارد کتاب فروشی شدم که شاید بدون اغراق هزار باری از کنارش رد شده بودم. فوق‌العاده بود! خودم رو سرزنش کردم که چرا این همه سال، نادیده گرفته بودمش. من تا قبل از این، کتاب‌فروشی مورد علاقه‌ام "جیحون" بود که همیشه حتی شده یک دقیقه بهش سر می‌زدم و یه نگاه گذرا به کتاب‌ها می‌‎انداختم. بعد از اون "جنگل" و "افق". اما دیروز دیدم این سه برترِ من، لازمه که چهار تا بشن...کتاب‌فروشی "مولی" انگار همون کتاب‌خونه‌ی نداشته‌ی من بوده که همیشه تو رؤیاهام داشتم! (همیشه دوست داشتم یه اتاق داشته باشم که دورتادورش کتاب‌خونه باشه و تا سقف کتاب چیده شده باشه و ...) جایی که تقریباً اکثر موضوع‌ کتاب‌ها و حتی عناوین همونایی باشه که من خیلی دوست دارم. (درسته که کامل هم نبود خیلی، اما باز هم خیلی خوب بود)

 

تصویری از شکارهای دیروز من
(که البته فقط یکیش رو خریدم و از اونجایی که دوران امتحاناته، هدف بعد از امتحانات، کتاب "تحلیل متن و گفتمان"، همون کتابی که من رو از پشت ویترین به داخل کتاب‌فروشی کشوند، و "گفت‌و‌گوها" هستش)

 

خوشحالم که تونستم چنین کشف مهمی داشته باشم.

پ. ن.    چو من خود را نمی‌یابم سخن را از کجا یابم      همان شمعی که داد این را همو شمعم بگیراند

کتاب‌خوانی / دی 94

همونطور كه قبلاً در چند پست هم اشاره کردم، چند ماهی هست که گروهى براى كتاب‌خوانی دارم. اما تو این مدت خیلی‌ها که با خواست خودشون بهمون ملحق شده بودن، کتاب رو نمی‌خوندن به هر دلیلی! یا فرصتش رو نداشتن و یا پشت گوش می‌انداختن و کلاً گروه اونى نشده بود كه تو ذهنم بود. حالا از اون ٤٠-٣٠ نفر، ١٠ نفر كه واقعاً مى‌خواستیم بخونیم یه گروه دیگه ساختیم تا منظم‌تر بریم جلو. امیدوارم این بار جواب بده. چون حتی با روزی 10 دقیقه وقت کذاشتن، در طول یک‌ماه می‌شه حدود 300 صفحه خوند.

تصمیم گرفتم یه بخش جدید هم در وبلاگ با همین عنوان اضافه کنم.

لینک گروه رو اینجا نمی‌ذارم چون به خاطر اهداف و برنامه‌هایی که برای بعدش دارم، دوست ندارم خیلی پابلیک باشه، اما هر کسی هم دوست داشت به ما ملحق بشه، بگه تا لینک گروه رو بهش بدم. 

 

برای خواندن درباره‌ی کتاب دی ماه، روی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید. 

ادامه نوشته